زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام قبل از رزم و شهادت
همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم حتی برای شمر و خولی من امامم من آمدم از سنـگها هم دُر بسازم از کـوفـیـان تا میتوانم حُـر بسازم بـگـذار ابـر تـیـرهـا بارش بگیرند شمشیرها از جسمم آرامش بگیرند باید بـمـانم گرچه تـیغ و دشنه باشد شاید یکی از این جماعت تشنه باشد شاید یکی یک جلوۀ روشن بخواهد شاید یکی انگشتری از من بخواهد پیراهنم وقتی که سهم این و آن است آغوش من با نعل اسبان مهربان است شاید دل سنگ کـسی را نرم کردم شـایـد تـنـور خانهای را گرم کردم تـاریـخ را پـای کـلام خـود نشانـدم من خطبهام را با زبان زخم خواندم تــاریخ را آزاد کــردم بـا قــیــامـم همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم |